اسلام به ذات خود ندارد عيبی(بخش پايانی )





( کوتاه نگاهی به نوشته های يکی ازبندگان مارکس)

پرسش های ديگر سيد هاشم سديد نيز که بيشتر به شکل طعنه های کودکانه هستند تا سوالهای علمی ، بارها از طرف دشمنان اسلام مطرح شده وتوسط نويسندگان مسلمان پاسخ های مستدل ومنطقی وعلمی به آنها داده شده است، ولی مشکل اينست که اشخاصی از قبيل رفيق سيد هاشم سديد يا آنهارا نمی خوانندويا با وجود خواندن، باسماجت ووقاحت بيشتری آنهارا دوباره تکرار می کنند وپاسخهائی را که داده شده است، ناديده می گيرند.
اين اعتراض رفيق هاشم که چرا اسلام اجازه داده است که يک مرد چهار زن بگيرد، صدهابلکه هزاران بار از طرف دشمنان اين دين مطرح شده وهربار نيز پاسخ مستدل ومنطقی وعلمی به آن داده شده است؛ بارها وبارها دانشمندان مسلمان به اعتراض کنندگان گفته اند که اين مشروعيت ، شکل يک فريضه را ندارد بلکه حلی است که دروقت بروز برخی از مشاکل اجتماعی که بزرگترين وشديدترينش مشکل جنگ است، به آن توسل جسته می شود؛ يعنی چون جنگها عموماً توسط مردان پيش برده می شود ودرنتيجهء آن تعداد زيادی از مردها کشته می شوند وزنان زيادی يا بيوه می گردند ويا شمارشان نسبت به مردان افزايش می يابد که درينصورت راه برون رفت ازين مشکل، همان تعدد زوجات است که آنهم اختياری است ونه جبری، ويا اگر زنی عقيم است وشوهرش می خواهد فرزند داشته باشد که درينصورت نيزتعدد زوجات راه حلی است که اسلام پيشنهاد کرده است؛ واين راه حلی است که نويسندگان ودانشمندان منصفی از خارج دنيای اسلام نيزآن را ستوده وتأييدش کرده اند؛ اما شايد رفيق هاشم راه حل ديگری درنظر داشته باشد ؛ ممکن است اوبه عوض تعدد زوجات، تعدد معشوقه هارا پيشنهاد کند!
دليل ديگر رفيق هاشم سديد مبنی بروجود عيب دراسلام، سخيف تر وخنده آورترازدلائل ديگر اوست؛ او با منطقی کودکانه می پرسد: آيا پيغمبر با زنانش مشکل نداشت؟ پس دراسلام عيب وجوددارد!
اينکه پيغمبر بازنانش مشکل داشت يا نداشت چه ربطی به احکام وقوانين اسلامی دارد؟! هرانسان می تواند درخانهء خود مشکلاتی داشته باشد حتا اگر پيغمبر هم بوده باشد؛ زنان حضرات نوح ولوط عليه السلام کافربودند ودرراه دعوت ايشان سد واقع می شدند ومشکل ايجاد می کردند ؛ ولی اين بمعنی بطلان دعوت ورسالت ايشان نبود ونه به شخصيت پيامبرانهء شان خللی وارد می کرد!
بلی ، هرکس می تواند با زن وفرزند خود مشکلاتی داشته باشد واين منحصر به داشتن زنان متعدد هم نيست؛ چه بساکسانی که يک زن دارند ولی هزار مشکل گريبانگيرشان است وهستند کسانی هم که دوياسه زن دارند ومشکلی هم اگردارند خيلی کم است! وبدين حساب اگر پيامبر اسلام هم مشکلاتی درزندگی شخصی خود داشت، اين امر هيچگاه نمی تواند نقصی وعيبی دررسالت ودينی که آورده بود، بشمار آيد ؛ چه اين مشکلات را او ايجاد نکرده بود واگر از طرف زنانش ايجاد شده باشد، قابل اعتراض بوده نمی تواند، زيرا زنان پيامبر، شريک رسالت اونبودند ونه هم مانند وی معصوم بودند؛ وبا اينهمه ، پيامبر گرامی اسلام از اخلاق بزرگی بهره مند بود ومشکلات خانوادگی را با کمال مهربانی وعطوفت حل می کردوازهمين سبب همهء ازواج مطهرات ازوی راضی بودند؛چنانچه وقتی برخی ازايشان خواهان آن شدند که مانند زنان اغنيا زندگی پرتجمل داشته باشند،خداوند به پيغمبرش وحی کرد که ای پيامبر! به زنانت بگو اگرتجمل وزيب وزينت دنيارا می خواهيد، بيائيد شمارا با کمال خوشی وطريقهء نيکو طلاق می دهم( تا شما با انتخاب زندگی نوين ، به زيب وزينت وتجمل دنيوی دست يابيد) واگر رضای خدا ورسولش را می خواهيد، خداوند برای نيکوکاران شما پاداش بزرگی آماده ساخته است!
اينجا بود که همه گفتند ما با زندگی درکنار پيامبر وشرکت درزندگی فقيرانهء او، رضای خدا ورسولش را می جوئيم!
اين ادعای هاشم سديد که بروفق تعاليم اسلامی تنها خدا معصوم است ونه پيغمبر پس دراسلام عيب وجود دارد؛ سخنی است اغواگرانه ودرعين حال جاهلانه ؛ زيرا پيغمبران، فرستادگان الهی هستند واز طرف خداوند موظف شده اند تا آنچه را که خداوند به ايشان وحی می کند، بصورت کامل وبدون افزايش وکاستی به بندگان خدا برسانند وخداوند ايشان را دراين ماموريت ازهمهء خطاها واشتباهات مصئون ومحفوظ گردانيده است وامکان اينکه ازآنان درپيشبرد اين وظيفهءآسمانی ، اشتباهی ويالغزشی ويا – نعوذبالله- خيانتی صورت بگيرد ودروغی گفته شود ، وجود ندارد واين عقيدهء مسلمانان است که متاسفانه آقای سيدهاشم سديد آن را نمی داند ؛ وحتا اگر اساس استدلال خويش، منطق آقای سديد را قرار دهيم، بازهم بايد پرسيد که اگر پيغمبران از خطا معصوم نباشند، پس خداوندی که معصوم است توسط چه کسی احکام خودرا به بندگانش رسانيده است؟! توسط مارکس ولينن ومائو؟!
چگونه ممکن است خداوند به پيغمبرانی اعتماد کند که ايشان طبق فرمايش آقای سديد، از اشتباه وخطا معصوم نيستند؟!
خلاصهء عقيدهء مسلمانان درمورد پيامبران الهی اينست که آنعده از گفتار وکردار ورفتار ايشان که به رسالت ودعوت شان مرتبط است، وحی الهی بوده- وحی جلی ياخفی- وخالی از هرگونه اشتباه وخطا وغلطی می باشد وايشان درين باره از معصوميتی برخورداراند که خداوند برای شان عنايت کرده است، واما آنعده از مسائل شخصی زندگی شان که ربطی به رسالت ووظيفهء آسمانی شان ندارد، به جنبهء انسانی شخصيت شان تعلق داشته ونميتوان آن را دستاويزی برای حمله بررسالت ودعوت شان قرارداد؛ وحتا درهمين مسائل شخصی نيز، پيامبران الهی پاکترين وکاملترين انسانها هستند!
رفيق سديد همچنان ادعا می کند که چون هزاران حديث جعل شده اند پس دراسلام عيب وجود دارد!
درپاسخ بايد گفت که درينجا نيزوی جهل خودرا به نمايش می گذارد؛ زيرا اگر هزاران حديث جعل شده اند، درمقابل، علمای مسلمان نيز آرام ننشسته وبا کوششهای خستگی ناپذير وحيرت آوری، احاديث اصلی وصحيح را از بين احاديث جعلی برون کشيده وبا ايجاد قواعدمهم وقابل اطمئنانی ازقبيل قواعد وعلوم جرح وتعديل وغيره که مجال بحث درمورد آنها درينجا نيست، سره وناسره را ازهم جدا کرده اند وازهمان آغاز جنبش جعل حديث، جنبش دفاع وشناسائی احاديث صحيح پيغمبر نيز آغازگرديده ودرنتيجهء زحمات علمای بزرگی ازقبيل امام بخاری وامام مسلم وامام ترمذی وغيره، کتابهای صحيح مسلم وصحيح بخاری وسنن اربعه وسائر کتابهای حديث تاليف گرديده اند که درآنها احاديث صحيح پيامبر اسلام گردآمده است؛ وهم بدينگونه درکتابهای ديگری احاديث جعلی ودرکتابهائی نيز اسمای کسانی که احاديث را جعل می کرده اند، گردآورده شده وهمه شناسائی شده اند ؛ واين خود به عظمت وبزرگی وحقانيت اين دلالت دارد!
پس وجود احاديث جعلی نميتواند دليلی بروجود عيب مورد ادعای رفيق سديد دراسلام باشد، زيرا هيچکس به احاديث جعلی عمل ويااستدلال نمی کند!
حاقدانه ترين ودرعين حال خنده آورترين دليل رفيق سيدهاشم سديد درمورد وجود عيب دراسلام اينست که چرا پيغمبر خدا بت های کعبه را شکست ؟ واگرملاعمر بت باميان را شکست به پيروی از پيغمبرش چنين کرد!
اينجا می توان سخافت عقل کسی را مشاهده کرد که ازيکسو خودرا روشنفکر قلمداد می کند واز سوی ديگر به بت پرستی که ارتجاعی ترين واحمقانه ترين نوع پرستش است ، فرامی خواند! يکی از شعرامی گويد:
اکنون که زمان علم وفرهنگ بود
قانون جهان به ديگرآهنگ بود
گرسجدهء تو به پيش اين سنگ بود
اين عيب بود ، عاربود، ننگ بود
ولی ازکسيکه سرخودرابه پای مجسمه های مارکس ولينن وسائر بت های کمونيسم می سايد واين عمل را کارانسانی تر می نامد وبدينگونه عقل انسانهارا مسخره می کند، شگفت آور نيست اگر به بت پرستی نيز دعوت کند!
به پاسخ اين اعتراض رفيق سديد بايد گفت که فرق زيادی دربين شکستن بت های مکه توسط پيامبراسلام صلی الله عليه وسلم وعمل جاهلانهء ملاعمر دررابطه باشکستن بت باميان وجود دارد؛ زيرا پيغمبر خدا بتهائی را شکست که مورد پرستش قرار می گرفتند واين مخالف توحيد ويکتاپرستی بود، درحاليکه ملاعمر يک اثر تاريخی را که پرستش نمی شد، نابود کرد!
رفيق هاشم اگر انصافی داشت بايد به عوض دلسوزی به بت پرستی که بيانگرخرافات وجهل وکهنه فکری است، ازآن روش انسانی وبزرگوارانهء پيامبراسلام ياد می کرد که بمجرد فتح مکه، سرسخت ترين وقسی القلب ترين دشمنانش را که سالها عليه وی جنگيده واز هيچگونه اذيت وآزار برضد وی ورسالتش دريغ نورزيده بودند، مورد عفو قرارداد؛ درحاليکه سران سوسياليسم ويابهتر بگوئيم خدايان وپيغمبران رفيق سيدهاشم سديد بمجرد ظفريافتن بردشمن ، نه تنها خودش بلکه خاندانش را نيز نابود می کردند وازهيچکس جنايتی که کمونستها عليه داودخان وفاميلش مرتکب شدند، پوشيده نيست وتاريخ خونبار سوسياليسم ازينگونه مثالها بسيار دارد!
سيدهاشم سديد مانند بسياری از اشخاص کم سواد که با خواندن يک يا دوکتاب فکرمی کنند همه چيز را می دانند وحق دارند درمورد همه چيز اظهار نظر کنند، گهگاهی درنوشته هايش اکت های فيلسوفانه می کند وبا نقل ازاين يا آن فيلسوف وردوتأييد اين ويا آن نظرفلان ويابهمان فيلسوف غربی،خويشتن را درنظرها خيلی بزرگ نشان می دهد تا خوانندهء نوشته های مزخرف ومسخره اش را تحت تاثير قرار دهد؛ درحاليکه اين ياوه سرائی های وی پرازتناقض است ويکی ديگری را رد می کند! مثلاً وی ازيکسو با نقل از راسل يا سارتر- به گفتهء خود وی- عقل را برای شناخت خدا کافی نمی داند وازسوی ديگر درمورد رسالت های خدائی ، عقل را حکم قرار می دهد واز خوانندگان می خواهد که درمورد آنچه که درتاريخ اسلام واقع شده ازداشته های عقلی خود کاربگيرند!
اين فيلسوف نمای بيچاره نمی داند که آن فيلسوف مورد نظرش با اين سخن خود که" اگر خدا درروزقيامت ازمن بپرسد که چرا مرا نشناختی ، برايش می گويم چرا برای من عقل کافی ندادی که ترابشناسم" خودآگاه يا ناخودآگاه به وجود خدا اقرار کرده است؛ زيرا اگر اين فيلسوف- راسل ياسارتر- خدارا نمی شناخت، چگونه معتقد بود که درروزقيامت، خدا ازوی چنين سوالی می کند؟! اين رفيق بيچارهء ما نمی داند که خدا درهيچ يک از اديان آسمانی، شناخت ماهيت خودرا شرط ايمان نگردانيده است؛ بلکه ازبندگانش خواسته که به موجوديت وی معترف باشند؛ وهمين را می گويند ايمان بخدا!
خوب اگر مطابق منطق رفيق سديد ، عقل برای شناخت خدا کافی نباشد ودين هم ناقص ومعيوب، پس از چه راهی می توان خدا راشناخت؟! پرواضح است که اين همان دعوت به فلسفهء مارکس وانکار از خدااست که رفيق سديد آن را با نيرنگ های مختلف وبازی با الفاظ مطرح می نمايد!
تناقض گويی های رفيق سديد به همين جا خاتمه پيدا نمی کند بلکه وی گلهای ديگری را نيز به آب می دهد چه وی ازيکسو اسلام را ناقص ومعيوب می داند واز طرف ديگرپيشوايان دين را سرزنش می کند که چرا وظائف خودرا درقبال دين ، مردم وخدا ، جدی نگرفتند تا مفکورهء سوسياليسم درجامعه راه پيدا نکند!
اين آقا درينجا برعکس، هذيان های ديگرش که دين را ناقص ومعيوب می داند، گناه وتقصير را از دوش دين برداشته وبدوش پيشوايان دين می گذارد وناخوداگاه اعتراف می کند که اگر دين درست تبليغ می شد ومردم حقيقت آن را می دانستند، سوسياليسم مجال رشد وتبارز را درجامعهء افغانی نمی يافت! پس معلوم است که نظام انسانی تررفيق سديد دربرابر اسلام صحيح ، حريف ميدان نيست ونمی تواند قدعلم کند!
رفيق سديد درجای ديگری بعد ازدشنامهای زيادی که متوجه دين اسلام می سازد وبه زعم خودش عيب های آن را برمی شمارد، ناگهان ازدين کامل حرف می زند وارشاد می فرمايد که دين کامل از نظر من چنين وچنان است!
خوب، رفيق! قرار نوشتهء خودت توسط عقل نمی شود خدارا شناخت وعقل خودت نيز بهتر وقويتر ازعقل آن فيلسوف غربی نيست که گفت" خدارا خواهم گفت چرا عقل کامل تر وبهتر ندادی تاترابشناسم" حالامهربانی کن ماراهم باخبر بساز که اين دين کامل کدام دين است وتوسط کدام وسيله، کامل بودن آن را فهميدی؟! توسط گفته های مارکس يا انگلس ويا اعمال ستالين ومائو؟!
اگر اين دين، اسلام است پس چرا با نسبت دادن اعمال اشخاص به آن ، دشنامش می دهی وناقصش می نامی واگر دين ديگری است بفرما باذکر دلائل کمالش مردم افغانستان ومسلمانان جهان را قانع بساز تا ازدين ناقص خود برگردند وبه دين کامل شما داخل شوند واگر منظور ازاين دين کامل، افکار مارکس وخدايان سوسياليسم است- که يقيناً چنين است-
بگذار نخست بحرهای خونی که سوسيالست ها ريخته اند، خشک شود وبعد با اين نيرنگ جديد وارد ميدان شو!