اقتباس

دیوار هم ز سایه ی خود در هراس بود
چون خواب خوشه ای که به لبخند داس بود
خورشید هرچه کشت زگرمی و روشنی
ایوای شب ندیده به آن نا سپاس بود
در باغ و راغ عاطفه تا ریشه زد امید
با آب و خاک و ابر و هوا در تماس بود
با هر بساطی چهره کشید ابر ماه ثور
دریای اشکی در نگه اش التماس بود
هرجا که شاخ ثروت و سرمایه ی شکفت
از دزدی و تقلب و یا اختلاس بود
ابریشمین جامه نه بخشید حرمتی
محصول کرم پیله ای آدم شناس بود
از ناله ی نسیم به گوش سحر، چکید:
گوشوار گوش راست ز چپ اقتباس بود
(7 اپریل 2010)