خنجر نامرد





سلام دوستان عزیز. مرگ نا به هنگام جوان ناکام عبدالحق مرادی را که پس از هفت سال انتظار با رد پناهندگی از ناروی به دنمارک آمده بود. به شما و همۀ دوستان تسلیت عرض می کنم.

به مناسبت شهادت جانگداز و مظلومانۀ عبدالحق مرادی، جوان ناکام و مهاجری از افغانستان زمین در اردوگاه مهاجران سند هولم کوپنهاگن که با خنجر کوردلانی وحشی و بیرون از دایرۀ انسانیت، درسرزمینی دور از یار و دیار، به کام مرگ فرورفت. قلب دردآلود پدر و مادر پیرش صبور و روان سبک سیرش در فردوس برین شاد و آرام باد.

دهم اپریل 2010 برابر با بیست و یکم فروردین ماه 1389 خورشیدی. ساعت 3 صبح به وقت افغانستان. کوپنهاگن.

خنجر نامرد

تمام عمر، مهاجر، چه نسل دربدریم !

چه کرده ایم خدایا! مگر نه ما بشریم؟

همیشه چهرۀ ما بوده سرخ، با سیلی

همیشه خانه بدوش و همیشه در سفریم

به دست کیست عصا مان که کور هر چاهیم

کلنگ ما به چه سنگی! که لنگ هر گذریم

به زخم کهنۀ ما استخوان کینۀ کیست

که هر چه بستر ما نرم، بیقرارتریم

به هرچه دُرّۀ پر درد، شانه و کمریم

به هرچه خنجر نامرد، گُرده و جگریم

چه سفره ایم که پامال هر نمک نشناس

چه گردنیم ندانم که زیر هر تبریم

درآشیانۀ خود سنگسار دست نفاق

برون لانه اسیرشکسته بال و پریم

به سر، تخیل پرواز و بیخبر زان روز

که بین این قفس زرنگار،جان سپریم