نازنین....





به به ! بیا که معرکه برپاست ، نازنین !
از لاله ها قیامت کبراست ، نازنین !

باورنمی کنی؟ قدمی رنجه کن... ببین
کاین کوچه از شگوفه چه زیباست ، نازنین !

دوشیزهء سپید دلارای نسترن
مثل تو مست و ناز و دلاراست ، نازنین !

هرنرگسی که روی چمن قد کشیده است
مانند چشم شاد تو شهلاست نازنین !

این سرو این الههء سرسبزیی مدام
مانند قامت تو فریباست ، نازنین !

دیگر گذشته وقت صف آرایی کفن
هر جا سپاه سبزه صف آراست ، نازنین !

توچون کبوتری وخمار پریدنی
عالم همه برای تو صحراست ، نازنین !

دیروز اگر به کام دل ما نبود دشت
اینک دگر ، به کام دل ماست ، نازنین !

دیروز روز سلطنت سنگ وخاک بود
حالا دگر حکومت دریاست ، نازنین !

بعد از سکوت تلخ و زمستان بی هنر
بزم صدای چلچله برپاست ، نازنین !

بررغم شیخ وزهد عبوس وملال او
هنگامهء پیاله زنی هاست ، نازنین !

چنگ ودف ورباب فراهم بود ، بیا ...
یعنی بساط ساز مهیاست ، نازنین !

بااینهمه اگر به سراغم نیامدی
آه من است وعالم بالاست ، نازنین !


ر