آشنایی بابیضایی، تذکره نویس و بیاض شناس





«تذکر لازم: این مقاله از سایت وزین کوفی توسط آقای صبا بر گرفته و  فرستاده شده است و نباید آقای صبا را  را نگارندهء آن  دانست!»

تذکره نویس و بیاض شناس معاصربدخشان


جهان یک پرنمی ارزد،  اگر گوهر سخن نبود
ازآن شد منزلت بالا، سخنگویی بدخشان را

نمیگویم بخارا چیست، هرات ازچه چون بلخ است
توخود نزدیک ترباید که بشناسی بدخشان را

بدخشان را سرزمین سخن نام برده اند و سخن را نگین ملک بدخشان خوانده اند. تا اندرون صدفی رودهای تند ریز کوهستان، گوهر ارجمند سخن را درخود پرورده میکند، نام و نشان بدخشان هم در یاد وخاطره زندگان و هم همیشه درتاق و رواق ذهن تاریخ جای بلندی دارد. منظور خویش را پی میگیرم که در آن گشودن روزنه ی نو برای آشنایی بافرهنگ نویسان، بیاض شناسان، تذکره نگاران، پژوهشگران تاریخ ادبیات و روایتگران پیشینه ی تاریخ سخن دربدخشان زمین است. مسلما هدف آن نیست که تاریخچه ی بیاض نویسی و تذکره نگاری را در گذشته های پیش از امروز بررسی کنم. این یادداشت اشاره ونگاه کوتاهی است به تلاش سودمند یکی از بهترین چهره های فرهنگنامه نویس معاصر بدخشان. هرچندکه بدخشانرا سرزمین سخن نامیده اند؛ ولی از سخن وسخنوران نامی آن چندان آگاهی دردسترس نیست. دست کم یکهزار شاعر و سخن شناس بدخشان در ده قرن اخیر، تا هنوز در بیاضها، تذکره ها، تاریخنامه ها و یادداشتهای جغرافی نگاران و سیاحان، بصورت پراکنده و نا پیوسته باقیمانده اند. بسیاری از پژوهشگران حوزه ی زبان فارسی را چنین باور است که، شاعران وناظمان بدخشان بزرگ بیش از یک چهارم تمام سخنوران زبان فارسی را دربر میگیرند. بدین ترتیب اگر چهار هزار شاعر دراین زبان گرد آوری شده است، هزار تن آن مربوط به پادشاه نشین مستقل بدخشانزمین بوده است. تاریخ ادبیات فارسی دری در حوزه افغانستان گرد آوری نشده است، مقالات و نگاشته های شماری از نویسندگان این کشور، دربرگیرنده ی بخش محدودی از شاعران و سخنوران فارسی زبان است. اگر پژوهشگری بخواهد در مورد شاعرانی از دوره ی تیوریها به پیش بپردازد، دستیابی به منابع و دریافت آثار مکتوب در این زمینه بسیار دشوار است. با اینحال از آغاز سده ی بیستم تا امروز، دانشمندان و ادبیات شناسان با نوشتن تذکره ها و باز نویسی و برگردانی بیاضهای ناچاپی و چاپی شاعران فارسی سرای پیشین و پسین؛ کوشش نموده اند بخش مهمی از تاریخ ادبیات بدخشانزمین را بازتاب دهند و زمینه ی نوشتن دانشنامه ادبی این حوزه را فراهم کنند.

دها تذکره و رساله ادبی در باب صنایع وبدایع زبان فارسی، پیرامون شعر و شاعران قرن پانزده و پس آن تا اواخر قرن هجده خورشیدی نوشته شده است. چنانچه امیرعلیشیر نوایی در مجالس النفایس، دولتشاه سمرقندی در تذکره الشعرا، زین الدین واصفی در بدایع الوقایع، خواجه حسن نثاری در مذکر الاحباب، نخلی در عبدالله نامه، خواند میر درحبیب السیر، امین رازی در هفت اقلیم، غلام حسین خان در سیرالمتآخرین، نویسنده تذکره حسینی درآن نامه و دهها تن دیگر گذشته نامه ی ادبیات کوهستانهارا کمابیش در تذکره های خویش آورده اند.

درقرن هفده وهجده نیز کسانی چون سنگ محمدبدخشی در تاریخ بدخشان، هزین لاهیجی در تذکره المعاصرین وسفینه حزین، علیخان آرزو در تذکره آرزو، میرغلامعلی آزاد در " خزانه عامره"، شبلی نعمانی در" شعرالعجم " شیرعلیخان لودی در" مرآت الخیال"، میر قانع در تحفه الکرام، مولانا گوپاموی در نتایج الافکار، آفتاب رای لکنهو در ریاض العارفین و چندین تذکره و رساله دیگر، از شاعران و سخنسرایان بدخشان نمونه ها ذکر نموده اند.

همینگونه تذکره نویسانی چون، افضل پیر مستی، مولانا شاهین، مخدوم عبدی، صدرالدین عینی، شریف جان صدر ضیا، مولانا کرامت، استاد دهاتی، امیر بیگ حبیب اف، وشمار دیگر در بخارای سالهای پایان قرن نزده و آغاز تا پایان نیمه اول قرن بیستم؛ در باب سخنوران و ایجادیات ایشان در جغرافیای کوهستان و بدخشان اثار پر ارزشی نوشته اند.

واما سخن ما در زمینه شناخت چهره هایی از نامه نگاران و رساله داران، تذکره نویسان و بیاض شناسان معاصر کشور بویژه در حوزه بدخشان شناسی است. شاعران بدخشان را تذکره نویسان و شاعر شناسانی چون: ابوالوفا حکیم ولوالجی در " چراغ انجمن "، شاه عبدالله یمگی در " ارمغان بدخشان "، مولانا خال محمد خسته در " سخنوران معاصر" سعید نفیسی در " شاعران ورارود" امیر بیک حبیب اف در " گنج بدخشان " و مهندس احمد نجیب بیضایی در " سخنوران دروازی " به شناسنامه شعر بدخشان پرداخته اند. ازاین لحاظ روی سخن در باب معرفی کوتاهی از جناب مهندس احمد نجیب بیضایی کارشناس مسایل فرهنگ و ادبیات بدخشان بزرگ است.

انجینر احمد نجیب بیضایی

احمدنجیب بیضایی فرزند الجاج تاج البیضا تایب سه سال پیش از امروز، پنجاهمین بهارزندگی خودرا با نکوداری گذشت. او درسال 1335 خورشیدی در روستای نازنین " شهرسبز" ناحیه ی درواز دریک خانواده روحانی و باسواد دیده به هستی گشود.

دانش پایه و متوسط را در زادگاهش ( به اضافه مایمی ) فرا آموخت و سپس درکابل شامل تخنیک ثانوی شد و ازآنجا به دانشکده ی انجینری را ه یافت. درسال 1360 خ از دانشگاه کابل پایان نامه گرفت. من بدرستی بخاطر دارم که جناب بیضایی در همان دوران تخنیک ثانوی کابل ( 16 سالگی ) به مطالعه و پژوهش ادبی نیز می پرداخت.

درهمان نوجوانی دربرنامه های رادیو افغانستان اشتراک مینمود و هراز گاهی که من می شنیدم، با تیز هوشی و دقت، پاسخهای درست ارایه میکرد. اگر اشتباه نکنم جوایزی هم از رادیو افغانستان دراین زمینه دریافت نموده اند.

پیامد پژوهشهای فرهنگی آقای بیضایی

نخستین وسواس جستجوگرانه ی احمدنجیب جوان درآن سالها آغاز مطالعه واستفاده از کتابهای کتابخانه دانشگاه و کتابخانه عامه بود. درلحظه های فراغت و روزهای مساعد برای این مقصد، کتاب میخواند و یادداشت بر میداشت. همزمان با این روش خوانش، به گردآوری واژگان سوچه دروازی ( میتوان ادعا نمودکه لغات زبان دروازی !) پرداخت. من وخیلیها به پیروی از ایشان دراین کار سرگرم شدیم و ایشان به ترتیب لغتنامه " چپگژ " آغاز کردند.

این واژه نامه که هنوز کارش به پایان نرسیده است، آراستن و پیراستن واژگانی زبان بدخشانی با لحجه های گوناگون کوهستانهاست. هر واژه و گویش زبانی که درآن از چهار حرف ویژه فارسی ( چ پ گ ژ ) بهره گرفته شده باشد، مورد پژوهش این دانشنامه است. بنابرین آقای بیضایی مدت بیش از سی وپنج سال است که در این زمینه دست بکار شده است. اگر پرسشی پیش آید که چرا دراین همه سالها به چاپ آن فرهنگنامه مبادرت نمیشود، پاسخش شاید این باشدکه، هنوز برخی نمونه ها به معیار فرهنگ نگاری برابر نیامده اند واین اندکی زمان بیشتر میبرد.

دومین برنامه کارفرهنگی مهندس بیضایی فراهم کردن تذکره های شاعران بدخشانزمین است. او درسال 1353 به نوشتن زندگینامه ی شاعران و سخنوران بدخشان آغازنمود. دایره المعارف آریانا، تذکره های ادبی پیشینیان، اخبار بدخشان و بغلان، مطبوعات کابل، مزار وهرات را بادقت ورق ورق مینمود تا مگر زندگینامه و آثار شاعری از شعرای بدخشان را بیابد و فورا یاد داشت کند.

یادداشتهای بیضایی چندان فراهم بود که درپی آن دو مجموعه بیوگرافی و شناسنامه ادبی بیش از صد تن از شاعران بدخشان در سیصد سال اخیر فراهم گردید. مشکل اصلی در دیر چاپ شدن نتایج تحقیقات ایشان عدم دستیابی به برخی منابعی بودکه از دسترس ایشان دور بودند.

نخستین اثر

انجینر احمد نجیب بیضایی نخستین اثر خویش را ولو با تآخیر، اما درسال 1369 تحت نام " سخنوران دروازی" چاپ نمود. اساسا این اثر که درآن 45 شاعر دروازی، با کوتاه شناسنامه یی از آنها در 226 صفحه کتاب شد؛ در دوبخش بود که بخش اول آن همین کتاب موجود است، بخش دوم آن نیز در سالهای هفتاد ویک به مطبعه رفت. اما دوام جنگها در کابل بجایی کشید که نه تنها آن کتاب، بلکه کتب بیشماری در شعله های آتش سوخت.

سخنوران دروازی اینک بمدت بیست سال است که درجایگاه یک اثر مهم برای تحقیقات سایر تذکره نویسان، دانشنامه نگاران و پژوهش گران ادبی دراختیار عامه قرار گرفته است. از این اثر در دانشنامه ادب دری به سرپرستی دکتر انوشه، استفاده خوبی شده است. این اثر ادبی که درخانه های همه دروازیان، اکثر بدخشانیان وخیلی از دانش آموختگان کشور قرار دارد، به ندرت کمیاب است و متاسفانه به چاپ مجدد آن با اضافات و اصلاحات ممکن، مبادرت نشده اشت.

دومین اثر

دومین کتاب آقای بیضایی این مهندس ادب دوست تحت عنوان " گنج بدخشان " میباشد، این اثر برگردان کتابی است از آقای دکتر امیر بیک حبیب اف ادبیات شناس تاجیک، که اززبان سریلیک بفارسی دری راست شده است. لازم است اشاره شود که برگردانی 273 صفحه از چنان زبانی بسیار دشوار است و در اصل میتوان گفت که از نو نوشتن همان کتاب است. نویسنده کتاب مواد مندرج در آنرا به چهار حوزه؛ در چهار سده ی میلادی تقسیم نموده، ادبیات تاجیکی و شعر فارسی دری بدخشان را در سده های پانزدهم، شانزدهم، هفدهم، هجدهم و نزدهم بررسی نموده است. آقای بیضایی این اثر را با کمال حوصله و پشتکار، بفارسی پیاده نموده، برطبق تاریخ پایان ترتیبات یادداشت برگردانی این کتاب، آنرا در سال 1373 آماده نموده ولی با تآخیر هشت سال در 1381 به آذین چاپ آراسته گردید.

گفتنی ام که این تذکره پایه خوبی برای تحقیق در ادبیات تاجیکی و تاریخ ادبیات بدخشان است. معلومات داده شده از هرشاعر و سخنور مندرج درآن بسیار روشن و فراهم است. تنها به ذکر نام و یکدو نمونه کلام بسنده نشده، بلکه بررسیهای بیشتر پیرامون زندگانی و احوال شاعران صورت گرفته است.

این کتاب بهمت ویاری سودمند جناب نذر مزارخان معروف به آمرترافیک یکی از بزرگان درواز، درمطبعه بهیر اقبال چاپ یافته است.

سومین اثر

آقای بیضایی سومین اثر خویشرا نیز در حوزه تذکره ادبی اختصاص داده است. سومین اثر، گزینه و برگزیده اشعار مولانا خواجه عبیدالله هبا دروازی است که در سال 1386 خورشیدی بکوشش انجینر احمد نجیب بیضایی ترتیب و اراسته گردیده و چاپ شده است. بیضایی در پیشگفتار این کتاب خود ماجرای درد انگیزی را بیان میکند که دراصل کار ترتیب و آماده سازی این اثر برای انتشار آن یکبار بدلیل جنگها و راکت پراگنی نیروهای حزب اسلامی در ماه اسد 1371 خورشیدی، به اثر اصابت راکت در خانه بیضایی که این قلم هم در آن حادثه موجود بودم؛ دیوان مرتبه مولانا هبا و برخی نسخه های نایاب قلمی دیگر سوختند و از میان رفتند.

مهندس بیضایی دست اندر کار تدارک دیوان کامل هبای دروازی است. این شاعر بلند خیال که شاهین ذهن خویش را بر اوجها پرواز داده است تا کبک فکر و اندیشه ی بکر را شکار کند؛ دریغ است اگر مشتاقان ادبیات فارسی و شعر دری بدخشان این اثر و دیوان کامل آنرا در دسترس نداشته باشند.

چهارمین اثر

چهارمین کتاب از سلسله ی پژوهشهای مهندس بیضایی چاپ گلچین اشعار شاعر عاشقی است که در بیست سالگی به دختر ارمنی دربار امیر بخارا ( امیر عالم خان ) دل سپرد و چهل سال در آن آرزو سمند خیال خویش را به روزگار پیش می دواند. این شاعر نازک خیال و نامدار میر اولیاحسین مغموم سراینده ی مخمس معروف "ماه کشور روسی" است: سرایش این مخمس نام اولیاحسین مغموم را درگوش همه آشنا نمود.

"ماه کشور روسی میل مذهب ماکن
یا بیا مسلمان شو، یا مـرا نصارا کن"

بیت بالا که مطلع مخمس مغموم است، دراصل مخمسی است بر بیتی از مخمس عبدالاحد عاجز، پادشاه بخارا فرزند امیر مظفرخان منغیت، که غزل زیبای سیدا نسفی را تخمیس نمود و خودرا در کارگاه آهنگ آفرین غزلسرایان بزرگ بخارا قرار داد.

" شوخ ارمنی زاده یک کمی مداراکن
یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن "

این شعر که در قالب مخمس آمده است، به پیروی از بیت مشهور سیدا نسفی است. آن بیت مشهور و زیبا که از شاهکار های غزل فارسی تواند بود اینست که:

" همچو غنچه دلتنگم ساقیا مدارا کن
جرعه یی بکامم ریز، غنچه دلم واکن"

اولیاحسین مغموم، کاردار مطبوعات دوره ی مشروطه و از آزادگان همبستگی مشروطه خواهی بود. او تربیت شده در بخارا بود و از گذشتگان خویش میراث شعر و اندیشه ی شاعرانه داشت. مغموم نه تنها یک شاعر که یک تذکره نویس و محقق با صلاحیت در حوزه پژوهش ادبی بود. متآسفانه تا هنوز آثار آن مرد دانا و آگاه در صورتهای قلمی و نا چاپی نزد بازماندگانش باقیمانده اند.

اگر چهره ها و شاعران و سخنوران درواز را به بیست تن فشرده و خلاصه کنیم، یکتن از جمع کل آنها همین مغموم دروازی خواهد بود. اورا هماوردانش " صدرالکلام بحرالافکار " نامیده اند. با اینحال او یک شاعر عاشق بود. همین جا مورد دارد که از جناب بیضایی در پیگیری بمناسبت چاپ همین دستچین و گلچین اشعار آن شاعر توانا، صمیمانه سپاسگزاری شود.

شعردوستان و ادبیات باوران انتظار دارند روزی فرا برسدکه، آثار کامل اولیا حسین مغموم را بگونه کتاب چاپی در اختیار داشته باشند واز شعر و شاعر شناسی مغموم بهره ها ببرند.

پنجمین اثر

چاپ دیوان ملا رحمت بدخشانی شاعر معماها، رازنامه ها و اشارات و کنایات عجیب وغریب، که جدول پیچیده یی از کلمات را بهم پیوسته و مفاهم بزرگی را بیرون آورده است؛ کار مهندس بیضای است. این دیوان در سال 1312 هـ در مطبعه داراسلطنه کابل چاپ شده بود، اما آن دیوان دستیاب نبود و در دسترس پژوهشگران هم قرار نداشت.

ملارحمت بدخشی، در فرم شعر دارای سبک ویژه یی است که هنوز در میان شعرای مرکز سابقه نیافته اند. او شعررا با قافیه های جدا جدا در هر مصرع چنان بهم دوخته است که ابیات از نخستین کلمات دارای قافیه اند. بعباره دیگر میتوان گفت: ملا رحمت شعر چند قافیه گی را رواج داده است. مثلا:

اگرچه دورم، من ای ستمگر، همیشه دارد دل آرزویت
بســــان غنچه، بود معطــر، دماغ جــانم، زیــاد بـویت

یا در غزل بیست و چهار هجایی، تمام ابیات را از آغاز تا فرجام در نوعی همقافیه گی درونی پایدار میسازد. کار اورا کمتر شاعرانی انجام داده اند. مثلا

منم زعشقت بسان وامق، برنگ مجنون به دهر رسوا
تودرنکویی به ملک خوبی، بعشوه لیلی به غمزه عذرا

ششمین اثر

جناب بیضایی در ششمین قدم آفرینشگرانه ی خویش، گزینه ی اشعار الحاج تاج البیضا تایب، پایه گذار معارف جدیددر درواز سالهای 1335 وپس از آن را گرد آوری و به چاپ رساند. شاعر این گزینه را نه بدانگونه یی که دراین گزینه بصورت مختصر آشنا میشویم؛ بلکه بطور روشنتر باید معرفی نمود.

تاج البیضا تایب، از جوانان آغاز نهضت معارف نوین در افغانستان است. او درسال 1300 خورشیدی در یک خانواده ی روحانی از نواحی درواز بزرگ بدنیا آمد، درسهای عالیه ی آندوران را فراگرفت. به کار دفتر داری دولت آغاز نمود، بعدها به تدریس نوجوانان در مدارس ابتداییه درواز آموزگار شد.

تایب خود از مردان متقی بود و پرورش او در فرهنگ سنتی آغاز سده کنونی، موجبات نزهت و پاکدامنی اش را فراهم نمود. تمام چهره های مهم امروز درواز، یا شاگردان او بوده اند، یا بصورت غیر مستقیم از محضر ایشان چیزهایی آموخته اند. او یک آموزگار متعهد، یک رهنمای آگاه و یک فردمحترم بود. بنابران همه جوانان درواز مشتمل برنسلهای دههه های چهارم تا هفتم این سده به لحاظ آگاهی منت دار ایشان هستند.

حقیقت اینست که، تایب چه در کودکی، درنوجوانی، درجوانی ومیان سالی، در نشیب روزگار و کهنسالی، درغربت و مقیم؛ همواره بدور از آرزوهای خود زیسته است. مردم با جان ودل احترامش میکردند، سخنش را میشنودند، امرش را می پذیرفتند. اما او همچنان خویشتن را در نوعی بیگانه زیستی و رنج محرومیت مردم از دانش و علم، نا قرار و رنجور احساس مینمود.

او خودرا هم غریبه یی میدانست که بادیگران میانه همسان نداشت و هم خویشتن را در میان دیگران فرد ناهمجوش و جدا بافته یی میدید. بسیاریها نیز خودرا در حضور او خودمانی و راحت احساس نمیکردند. دلیل این امر تفاوت سویه، دانش و سطح آگاهی و روزگار شناسی او نسبت بدیگران بود. ازایشان سخن سخیف و افاده ی ضعیف بر نمی آمد؛ امامردم شاید درمیان خود به سخنان گاهامبتذل تری نیز زبان میکشودند. این همان نسبت غریبه بودن آن استاد زنده یاد بود.الحاج استاد تاج البیضا تایب، بیش از هشت دهه زیست و عمدتا در شهرسبز (روستای زادگاهش) استقامت داشت. او در شعر وصیت نامه اش خطاب به فرزندان افسوس تنهایی وسفر از غربت به ابدیت را نجوا میکند:

"ازبسکه نیست زندگی دردهر پایدار
داییم کسی حیات بـعالم ندیده است

تایب غریب بـوده دراین دهـر بی وفا
رخت سفر بـعالم بالا کشیده است "

استاد نازنین من حضرت تایب در 28 سنبله سال 1387 در خواهان مرتبط همان ناحیه ی درواز درگذشت. روانش شاد باد

هفتمین اثر

کتاب هفتم مهندس بیضایی، چاپ گزیده ی اشعار عبدالمومن شاه فطرت دروازی است که در 50 صفحه اراسته گردیده است. متن کامل دیوان این شاعر هنوز دست بدست میباشد و ناچاپی مانده است.

یکی از پیچیدگیهای تاریخ درواز و دشوار فهمی آن در نسب و نسبت تباری قدیمی ترین باشندگان درواز و هویت درواز شاهان است. مساله ایکه هیچکس تا هنوز درتاریخ کهن بدخشان، به بررسی آن نپرداخته است. اصل دعوا اینست: خیلی از مورخان ادعا دارند که درواز شاهان از تبار یونانیان و ازهمان همراهان اسکندر بزرگ هستند. این ادعا در دوران پیش از اسلام هم مورد نزاع و عدم اتفاق بوده است. در آغاز هزاره دوم میلادی نخستین بار مارکوپولو سیاه غربی در سفر به چین، ازبدخشان گذشت و در مورد اقوام و پادشاهان محلی نظریات مردم را یادداشت نمود.

مارکوپولو مینویسد: مردم محل میگویند، پادشاهان مناطق کوهستان درواز از اولاده واحفاد اسکندر کبیر هستند. اما این ادعا مدرک تاریخی ندارد و فقط بیان نقلی است. و.و بارتولد روس افغانستان شناس قرن بیستم، این مساله را نمی پذیرد و ویژگیهای تباری و تفاوت عادات و خوارق در دروازیان و یونانیان را توضیح میدهد. بزرگترین علامت برای تفاوت در نزد مارکوپولو و و.و بارتولد اینست که، دروازشاهان تقریبا همه شاعر بوده اند، درحالیکه اسکندر و کسان او از شعر بیزار بودند وخون شاعرانه نداشتند.

دوست بزرگوارم جناب مهندس احمد نجیب بیضایی در نوبت هفتمین اثر خویش، گزیده ی اشعار میر عبدالمومن شاه فطرت مرد هفت هنر و هفت قلم را به آذین چاپ بسته است. مومن شاه معروف است به آقای خوشنویس، و شاعر ظریفی است که گاه گاه بلند پروازی نموده و مردم درواز را در راس جدول انسانی عالم قرار داده است. او در باب برتری دروازیها نسبت به یونانیها چنین میگوید:

"فطرت ازروی ادب اظهار نادانی کند
ورنه یونان برده اند خاکستر درواز را"

درهمین حال شاعر دیگری از درواز ( جناب قاضی خضرا بیضایی ) فرزند ارشد استاد فقید الحاج تاج البیضا تایب، در برابر سخن عبدالمومن شاه چنین تصحیح می آورد:

" بیضا فلاطون صدرشد ازمکتب یونانیان
صدها فلاطون دربغل فطری بود دروازرا"

سخن مولانا بیضایی، مبالغه ی مومن شاه فطرت را به حد کم پایین آورده و ده فرسنگ بالاتر ازآن، فراز ناکی دشت سخنوری و دانایی دروازیها را علامت میدهد. معلوم است که دروازیها به لحاظ هوشمندی از طوایف همسایه پیشتر اند.

شاعر مولانا خضرا بیضایی
سخن پایانی

اکنون به خدمات و اهمیت کار فرهنگی آقای مهندس احمد نجیب بیضایی توجه کنیم که ایشان در هفت اثر اعم از پژوهشهای مستقل فرهنگی و برگردانی آثار ادبی دیگران تا کوشش برای تهیه و ترتیب آثار شاعران بزرگ درواز و کوهستان، تلاش شبانه روزی کرده اند واین آثار مفید و مهم ادبی و تاریخی را مهیا نمودند.

حدود سی سال است که آقای بیضایی در محور پیراستن نظام واژگانی زبان ( گویشهای ) محلی درواز به گرد آوری دانشنامه فرهنگ زبان سوچه فارسی – دروازی پرداخته اند. تا آنجا که من در جریان هستم، دایره ی جمع آوری مواد و مدارک ترتیب فرهنگ کامل زبان مشتمل بر اسامی گیاهان، بته ها، درختان، پرندگان، حیوانات، مهارتهای مردم، شهرت نامداران، بزرگان و دانشمندان و دها اضافات دیگر در نزد ایشان فراهم آمده است.

بیضایی همانگونه که در آغاز اشاره شد، از بامداد نوجوانی و جوانی در سرزمین جان عطشناک او کلام آتشناک سخنوران زمینه یافته بود و ازاین جهت کار خویش را در باب معرفی اندیشه و اندیشه ورزان کوهستانها و بدخشان بزرگ اختصاص داد. او همین حالا بزرگترین فرد شاخص در بدخشان شناسی و صاحب کمال معرفت ادبی در تاریخ ادبیات و ادیبان آن سامان است. بسیار اند کسانیکه، کار اورا هنوز نه تنها به لحاظ ارزشباوری و اهمیت داشتن تاریخی نگاه نکرده اند، بلکه بارهاازسر بیمایگی و ناتوانی خویشتن، بر آنها خرده گرفته اند. این افراد که محروم از قلم و قدرت کلام اند، در سطح استاد دانشگاه، آموزگار و کارمند دولت قرار دارند.

همین کسانیکه به آفرینشهای مهم تاریخی فرهنگی بیضایی بی اعتنایی میکنند، در نزد او خودرا بسیار دوست و موافق نشان میدهند. ایکاش در آنها جسارت بروز بی اعتنایی بصورت آفتابی وجود میداشت، تا دانسته میشد که سخنان این بیماران از کجا تاب برداشته است. متکی بدانش روانشناسی عام امرو، خلاقیت بیضایی با نوشتن و چاپ آثار سودمند، دربرابر سترون بودن آنان با عبث بودن یک سرگذشت نا سودمند؛ موجبات رنجش عظیم درونی در آنهارا بوجود آورده است. با کمال صداقت باید گفت: دست مهندس احمدنجیب بیضایی دردنکند، کوشش و تلاش او آبروی همه ی ماست. آنانکه دراین راه از ایشان درعوالیم توان وایمان پشتبانی کرده اند، نکوکاران اند. بیضایی را دراین راه باورکنیم و حمایتش نماییم.