بهار آمد





بهار آمد دلی خواهد بهاری
که تا اندیشه را ازخون براری

بهار آمد که بنویسد سرودی
به مرغان قفس بند قناری

بهار آمد که کارد تخم لبخند
به تاکِ مانده ازخشم شراری

بهار آمد کند آزاد از بند
اسیر خواهشات کار و باری

بهار آمد که آیی بهر دیدار
در اغوش نسیم آبشاری

بهار آمد که بشکفد گل تو
به رنگ و بوی و شکل دوستداری

بهار آمد کند بزم سخن گرم
به شاعرشعر و بهر تو شعاری

بیا در انجمن طرح نو ی ریز
که تا نو جای خود گیرد قراری

گره کردم«سعادت» واژه با مهر
که تا از دیده ها چیند غباری

( تورنتو _ 17 مارچ 2010)