گذشت...

عزیز نازنینم ! کمترک طبل خدایی زن !
ندارم دل ! کمی سنجیده لاف کبریایی زن !
همین چند روز مهمان تو خواهم بود... خواهم رفت
پرم بشکسته ای آهسته سنگ بیوفایی زن !
بخواهی یانخواهی این دل دیوانه ام باتست
توباهرکس که می خواهی قمار آشنایی زن
مرابگذار تا قاف قیامت گریه بنویسم...
نمی گویم بیا بر کاغذم مهر رهایی زن
قسم خوردم... هزاران دفعه ! نفرینت نخواهم کرد !
بزن خواهی به قلبم تیر ، میخواهی هوایی زن
تمام سهم من از زنده گی کابوس دلتنگیست