زخم تبر مي‌رود، زخم زبان نه نكته‌هايي در باب نقد (بخش دوم )





از آنجائیکه این گفته ها برای اصل نقد و تحقیق بسیار ارزنده هستند، ما این مقاله را از سایت وزین پیام مجاهد برگرفته و به نشر می سپاریم. که راه دراز و دشواری را در این زمینه پیموده است و الحق که می توان از تجربیات این جریده و دست اندرکاران آن بسیار استفاده برد. صبح امید
*********

با آغاز سال -1389- كار رسانه‌اي من سي‌ساله مي‌شود. پس از اين همه سال، نقد بجا و بي‌جا، درست و نادرست به نكته‌هايي دست يافته ام كه رعايت آن‌ها را براي اصحاب رسانه‌ مفيد مي‌پندارم.
***
شب را مذمت نكنيد، به مدح روز بپردازيد:
منتقدين توانا با اعتماد به نفس به ميدان مي روند و با احترام و تكريم با طرف روبرو مي شوند. آن هايي كه حريف را به تمسخر مي گيرند، از ناتواني و ناداني او سخن مي گويند، به گونه‌يي، بي‌باوري و ضعف نفس خويش را نيز برملا مي سازند.
بسيار ديده شده، كه منتقد ناقابل، طرف مقابل خويش را «تازه كار»، «بي تجربه»، «كم سواد»،« بيمار رواني»، «فريب خورده»، «آله دست ديگران» و امثال آن مي خواند، در حالي كه اگر ادعاي جانب مقابل آن قدر سست و بي مقدار بوده و حريف تا اين پيمانه ضعيف و ناتوان مي‌باشد، چرا خود را به زحمت انداخته و دست به نقد نويسي برده است؟
از رابعه عدويه نقل است، كه كسي در حضور او در مذمت دنيا و دنیا دوستی فراوان سخن گفت و خود را رسته از دام دنيا پرستي وانمود گردانيد.
رابعه خطاب به او گفت: اگر در دل وسوسه‌ي از دنيا پرستي نداري، چرا در باره ي آن اين قدر سخن مي راني و خود را به زحمت مي اندازي؟
روايتي است كه در صدر اسلام حسن و حسين متوجه شدند كه پير مردي، وضو را نا درست انجام مي‌دهد، اين دو نوجوان به قصد اصلاح او، نزد پير مرد مي‌روند و مي‌فرمايند، مايان در وضو گرفتن اختلاف داريم، ما به نوبه وضو مي‌گيريم و شما از روي محبت قضاوت نماييد كه كدام يك مان راه درست را برگزيده ايم.
در حالي كه در واقع ايشان اختلافي در وضو نداشتند و هردو تاي شان يكسان وضو نمودند. پير مرد با مشاهده‌ي آداب وضوي ايشان، متوجه‌ي خطاي خويش گرديد و از ايشان تشكر نمود.
براي كساني كه دغدغه‌ي امر به معروف و نهي از منكر در سر دارند و نقد را به منظور اصلاح و پيشرفت انجام مي‌دهند، شيوه‌ي امامان (حسن و حسين) مدل برجسته‌يي است.
كساني كه نظريه هاي متفكرين سده ي پسين جهان اسلام را دنبال مي كنند، حتماً به رويارويي نظريات ابوالاعلي مودودي و ابوالحسن ندوي آشنايي دارند.
ز ديد صاحب اين قلم «تفسير سياسي اسلام» اثر استاد ندوي در نقد كتاب «اصطلاحات چارگانه قرآن» اثر استاد مودودي، بغايت آموزنده است؛ ندوي در سراسر كتابش به مودودي كاري ندارد؛ ولي ديدگاه هايش را هدف قرار مي دهد و با يك بحث علمي، دلايل مودودي را بي‌بنياد معرفي مي‌دارد.
همچنان در پاسخ به كتاب پرآوازه‌ي مودودي بنام «خلافت و ملوكيت» كه در حلقات مذهبي پاكستان كشمكش هاي زيادي در پي داشت، علامه ندوي «تاريخ دعوت و اصلاح» را در شش مجلد نگاشت، كه خود يك نگرش مستقلي را در اين زمينه قايم نمود.
امام ابوالاعلي مودودي در «خلافت و ملوكيت» چنان وانمود مي سازد كه پس از خلافت شيخين انحرافات در دستگاه خلافت بوجود آمد و از آن زمان تا امروز مسلمانان از نظام اسلامي كامل بي بهره بوده اند، اين نگرش گونه يي بي باوري به تاريخ و تمدن اسلامي را القأ مي‌دارد. در پاسخ با آن، علامه ابوالحسن ندوي با يك ديد انعطاف پذير، تاريخ فكري و سياسي اسلام را به بررسي مي گيرد، خدمات ارزنده‌ي شخصيت هاي برازنده ي مسلمان را نشاندهي مي نمايد.
ندوي در اين اثر گرانسنگ نشان مي دهد كه همه ي مشكلات در عصر ما فشرده نمي شود و كليه ي توطئه هاي دشمنان در زمانه ي ما خلاصه نمي گردد؛ بل هر عصر مشكل خود را داشته و هر نسلي رنج و زحمت خود را كشيده است، كه بايد از آن غافل نبود.
در نقدهاي استاد ندوي يك اصل به خوبي موج مي زند كه ايشان سعي داشته اند، بجاي نشان دادن نواقص و كثري هاي جانب مقابل، راه درست تر را نشان داده و هرچه در توان داشته، در توضيح ادعا خويش به خرچ داده اند.
انديشه و بيان مرز ندارد:
از مسايلي كه تا هنوز در كشور مان روي آن بحث و گفتگو ادامه دارد، بحث روي حدود و ثغور انديشه و بيان است؛ بدين معني كه هنوز سوال است كه روي چه مسايلي مي‌توان به تفكر پرداخت و تا كجا مي‌توان به بحث نشست؟
با تأمل در قرآن مجيد به اين نتيجه مي‌توان دست يافت، كه انديشه مرزي ندارد و سرحد نمي‌شناسد. بشر مي‌تواند هرچه را نمي‌داند و يا مشكوك است به پرسش گيرد.
بربنياد نص قرآني، وقتي حضرت پروردگار اراده‌ي آفرينش جانشين (آدم) را كرد و اين مسأله را با فرشتگان در ميان گذاشت، فرشتگان پرسيدند، كه آيا موجودي مي‌آفريني كه در زمين خون بريزد و فساد پيشه سازد، (مگر) ما (كافي نيستيم) كه حمد و ثناي ترا مي‌گوييم؟
خداوند مي‌فرمايد: آنچه را من مي‌دانم، شما نمي‌دانيد، (بقره-30)
از اين گفتگو چنان بر مي‌آيد كه فرشتگان در وهله‌ي نخست در برابر اراده‌ي خدا، سكوت نكردند و درك متفاوت خويش را نسبت به آدم بيان داشتند و از خداوند سوال نمودند. قرآن مجيد، سوال فرشتگان را در حد درك و فهم فرشتگان وانمود ساخته، مذموم و مردود ندانسته است.
همچنان در همين سوره‌ي (بقره-260) حضرت ابراهيم عليه‌السلام از خداوند مي‌خواهد، به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مي‌سازي خداوند مي‌گويد: آيا –به زنده شدن بعد از مرگ- ايمان نداري؟
ابراهيم(ع) مي‌گويد: ايمان دارم، اما براي اطمينان و آرامش قلبم مي‌خواهم.
در اين جا دو نكته‌ دستياب مي‌گردد؛ يكي آن كه ايمان با نا آرامي و بي‌اطميناني قلبي در تضاد نيست، مي‌شود مومن بود، و پرسش‌هايي را با خود داشت. دومي آن كه ابراهيم(ع) از چگونگي زنده شدن در روز حشر مي‌پرسد، وسوالش از جانب حضرت پروردگار موجه دانسته مي‌شود و براي اطمينان قلبي او معجزه‌ي نشان داده مي‌شود.
هر يك از زكريا و مريم –عليهماالصلاه والسلام- در زماني كه بشارت فرزند به آن‌ها رسيد، نيز از خداوند متعال سوال نمودند. مثلاً حضرت زكريا مي‌پرسد: خداوندا! چگونه مي‌توانم فرزندي داشته باشم در حالي كه به پيري رسيده ام (آل عمران-40) و حضرت مريم گفت: خدايا! چگونه مي‌توانم فرزندي داشته باشم در حالي كه هيچ انساني مرا لمس نكرده است (آل عمران-47)
اين نمونه‌ها به خوبي مي‌رساند، كه دايره‌ي فكر و بيان گسترده است و حتي بنده‌هاي برگزيده‌ي حضرت حق گاهي در برابر وعده‌هاي حق تعالي لب به پرسش گشوده اند و توضيح بيشتر خواسته اقدام قابل مشاهده را تقاضا داشته اند.
از ديد نويسنده، دين حد و مرزي براي انديشه و بيان تعيين نداشته است، اين رژيم ‌هاي سياسي اند كه دور مسايلي زير نام مصالح و منافع ملي خط مي‌كشند و بيان آن را ممنوع اعلام مي‌دارند.
و يا هم وجدان بشري، موضوعاتي را به متخصصين و اهل فن محول داشته است، تا بحث روي پاره‌اي از مسايل مختص به پژوهشگران عرصه‌ي خاصي بوده باشد. به گونه‌ي مثال بحث روي ساختمان اعضاي پوشيده‌ي انساني در كلاس‌هاي درسي براي پزشكان جايز مي‌باشد.
گاهي اين مصلحت انديشي‌ها در قلمرو تعاليم ديني نيز مطرح بوده است، به سخن ديگر وضعيت سياسي و اجتماعي مراعات قيدهايي را لازم و مفيد گردانيده است. به طور مثال دكتر قرضاوي به منظور تحكيم وحدت مسلمين پيشنهاداتي دارد كه يكي از آن‌ها اين است كه مباحث اختلافي ميان فرقه‌هاي اسلامي بايد در ميان دانشمندان محدود ساخته شود و نبايد در منابر و تكايا پاي اين گونه موضوعات كشانيده شود و براي عامه‌ي مسلمين درس افتراق و تشتت داده شود.
«مصلحت» كه امام غزالي معني آن را «منفعت» مي‌داند، در دين اسلام از جايگاه رفيعي برخوردار است، به گونه‌يي كه گاهي تامين امنيت و تحكيم ثبات بر برخي حقايق رجحان مي‌يابد، از رسول‌الله(ص) روايت شده است كه فرمود: اگر از مسلمان شدن قوم تو زمان اندكي نگذشته بود كعبه را از تهداب ويران و آن را بر مبناي نقشه ابراهيم(ع) بازسازي مي‌نمودم.
حسن تعبير:
آنچه را كه ادبا «حسن تعبير» گويند، اهل سياست از آن به نام «زبان ديپلوماسي» ياد مي‌دارند، كه درآن يك ديپلومات در چارچوب ادب و اخلاق، مقصد خويش را با نيكوترين صورت بيان مي‌دارد و نمونه‌هاي فراواني در اين باب وجود دارد.
احمدشاه مسعود قهرمان ملي افغانستان كه در عفت كلام سرآمد عصر خويش مي‌باشد، به «حسن تعبير» اهميت زيادي قايل بود، او اين مثال را بار بار بر زبان مي‌آورد:
نان را در شكمت بينداز!
بفرما، نوش جان كن!
هردو جمله به يك معني است؛ ولي اثري كه هر يك از اين دو جمله بر مخاطب وارد مي‌سازد، بسي ازهم متفاوت اند؛ لذا منتقد نبايد تنها به محتوا اكتفا ورزد و از شيوه‌‌ي بيان غافل بماند، چه بسا كه شيوه‌ي بيان نادرست محتواي درست را به هلاكت اندازد و نتايج معكوس به بار مي‌آورد.
در متون پارسي، حكايت تعبير خواب سلطان كه ارزش «حسن تعبير» را بازگو مي‌دارد، بدين شرح، مشهور است:
سلطاني خواب ديد كه همه‌ دندان هايش افتاده اند. بامدادان از معبري پرسيد كه معني آن چيست؟ معبر گفت: همه‌ي اقارب و وابستگان سلطان مي‌ميرند. شاه از اين تعبير به خشم آمد و معبر را جزاي سنگين داد. تعبير گزار ديگري را فراخواند و معني خواب خويش را از او جويا شد. معبر گفت: عمر سلطان نسبت به همه بستگانش دراز است و دراز باد!
شاه را اين تعبير خوش آمد و به معبر خلعت داد.
در واقع هر دو معبر يك چيز را گفته اند، اين اختلاف در شيوه‌ي بيان است كه يكي را مستحق خشم گردانيد و ديگري را سزاوار خلعت.
آقاي محمداسحاق فايز يكي از شاعران عصرمان ‌گويد: قصيده‌ي به اقتفاي قصيده‌ي «ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم» «اخوان ثالث» سرودم و غرض نظر خواهي خدمت استاد واصف باختري بردم.
استاد باختري پس از مطالعه‌ي آن قصيده گفت: «پس از قصيده‌ي اخوان ثالث و قصيده‌ي علي معلم دامغاني كه اولي را استقبال نموده قصيده‌ي شما مقام اول را دارد».
باختري راحت مي‌توانست بگويد، قصيده‌ي شما در درجه‌ي پايين است؛‌ ولي از حسن تعبير كار مي‌گيرد، و آن را پس دوتاي اولي، كه ديگري در ميان نيست به مقام اول مي‌رساند.
نمونه‌ ديگري از اين دست، گزارشي است كه هفته‌نامه‌ي مجاهد در سال 1367 به نشر رساند. اصل خبر آن بود كه حزب جماعه الدعوه الي القرآن و السنه با حزب اسلامي (حكمتيار) در ولايت كنر برسر گزينش مسؤولين آن ولايت انتخابات راه انداختند. در اين انتخابات حزب جماعه الدعوه پيروز گرديد و حزب اسلامي شكست خورد.
هفته نامه‌ي مجاهد عنوان اين گزارش را چنين نگاشت: «حزب اسلامي در انتخابات كنر، مقام دوم را به دست آورد.»
در يك انتخابات دو حزبي، مقام دوم، مقام شكست است؛ ليكن اين عنوان در حالي كه طنزي را هم به همراه دارد، به وجه نيكو مسأله را بازتاب مي‌دهد.
ادامه دارد