بهارایمان درمحبت وطن (حُبُّ الــَوَطنِ مِنَ الإیمــــان)





غزل
چه بهار آن کسی را ؟ که وطن اسیر باشد
وبه رنج وبینوائی ، همه کس به گیر باشــد

به بهار عشق میهن، د ل زنده شاد می دار
نه به شوره زارقلبی ،که درآن َکویر باشــــد

من وتو بناز ونعمت ، وبه گوشۀ ســــــلامت
چه بسا که مردمِ ما ، شکــمش نه سیر باشد

تو به دین و سرزمینت، سرخود بلند می دار
همه خجلت است آنرا ، که سرش به زیر باشد

خنک آن که با شهامت ، به رۀ دفاع میهن
و به رزم گاه دشمن ، او مثال شیر باشد


تو به اختیارکامل ، به رهی زبند مشکل
اگر حُرّیت نباشد ،همه کس اسیرباشــد

وگراختیار میهن ، برهـد زچنگ اهلش
چه شرافت است آنرا، دگرش امیر باشـد

به نبرد حق وباطل، وبه جهد تام وکامـل
سرِ خود به کف گذارد، اگر اودلیر باشـــد

تو مدار اعتباری ، وبه حرف جامـه داری
که لباس غیردر بر ، َاگرََش حریر باشـد

واگرعالِمِِی که اورا،به وطن محبتش نیست
نرسد مفاد کس را ،اگر او خبیـر بــاشـــد

واگر آنکسی که اورا،نبود صلاح ایمان
تو مدارد ش امیدی ، اگر او وزیر باشــد

خُنُک آن به علم وایمان ، و به مُلک خوب افغان
ا وبه فیـض روشنائی ، چو َمـــهِ مُنیربا شـــد

اگر حریت به خواهی، به وطن زدست دشمن
تو به طرح تازه رو کن ، رۀ کُهنه پیر باشــــد

تو به اتحاد وایمان ، و به نــورپاک قـــــرآن
به طریق ُمصطفی رو،که رۀ بشیــرباشـــــــد

تو «عزیز» قَصه سر کن، به رۀِ وطن گذر کن
اگرت به ملک غیری ، همه اش سریر باشـــد
پـــــایـــان
روز یکشنبه 2010-03-21
مطابق اول حمل سال1389 هجری شمسی
برابر باپنجم ربیع الثانی سال1431 هجری قمری
- 03:10 ) AMساعت :(
hmaazizi@yahoo.co.uk