فریاد های در سکوت......





ای هموطن ای عصارهء محرومی
غیراز هنر وزحمت خود نان مخوری
ازچنبرهء سرخ برون آمده ای
هشدار فریب سبزاینان مخوری

&&&

اینان همه خدعه وهمه نیرنگ اند
بربر صفتان منکر فرهنگ اند
از اهل تخاصم اند واز تیرهء نار
هیزمکش آتش هزاران جنگ اند

&&&

اینانکه مدافع حقوق بشرند
درکسوت بره پیش ما جلوه گرند
گرپرده زرخسارهء شان برگیری
از هرچه درنده است درنده ترند

&&&

ماملت بینوای نفرین شده ایم
پامال حقارتیم وتوهین شده ایم
نازیم که بساز دیگران رقصانیم
شادیم که تهی زمذهب ودین شده ایم

&&&

ما بردهء سربزیر نفس وشکمیم
جز بهر خدا برای هر سفله خمیم
از بهر رضای خاطر جباران
میشیم زعاجزی ولی گرگ همیم

&&&

ماملعبهء همه جهانیم وخوشیم
بازیچهء دست این وآنیم وخوشیم
چون بره گکان بیزبانیم ومطیع
محتاج بیک لقمهء نانیم وخوشیم

&&&

ما غرق ستایش صنم گردیدیم
غافل زحراست حرم گردیدیم
خود دار وندار خود بدشمن دادیم
بیگانه پرست وخصم هم گردیدیم

&&&

زین قافله نغمهء درای یی نرسد
بانگ جرسی صدای پای یی نرسد
شاید برسد ذره بخورشید ، ولی
این ملت خوابیده بجای یی نرسد